یادگار گذشتگان
یادش بخیر ! اولین بار که این شعر را شنیدم ، سرکلاس مدرسه بود . چقدر با بچه ها خندیدیم و هی یقه ی هم را کشیدیم و صحنه را برای خودمان بازسازی و اجراکردیم . بعد از آن هم ،هربار که این شعر راخوانده ام ، همچنان لحن قصه گو ، لحن محتسب و لحن مست برایم جذاب بوده و تداعی هایی را به ذهنم آورده :
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت : ای دوست ! این پیراهن است ، افسار نیست !
گفت : مستی ، زان سبب افتان و خیزان می روی
گفت : جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
وبعد از کمی سوال وجواب کار به اینجا می کشد :
گفت : باید حد زند هشیار مردم ،مست را
گفت : هشیاری بیار ، این جا کسی هشیار نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:11 توسط سیما طاهرکرد
|