تونل

 اینجا روی میز کنار دستم رمان کم حجمی قرار دارد به نام « تونل » نوشته ارنستو ساباتو نویسنده آرژانتینی  (همشهری بورخس وکورتا سار )

   

 رفته بودم بازارکتاب ، دیدم لابه لای کتاب های چگونه همدیگر را تربیت کنیم وچگونه آشپزخوبی باشیم و چه طورفال بگیریم و چگونه راه رفتن خود را فراموش نکنیم ! این کتاب غریب ومظلوم  افتاده  .  فورا پشت جلدش را(  اظهار نظر چند نویسنده مطرح در باره این کتاب  ) خواندم:

« تلخی وتندی ، شور وحرارت آن را می ستایم .» آلبر کامو

« به خاطر تحلیل روانشناختی اش عمیقا آن را ستایش می کنم .» گراهام گرین

« گیرا وجذاب ! » توماس مان

 

این شد که خریدمش : 2400 تومان و تا رسیدم خانه نشستم به خواندن آن و اصلا هم از این خرید پشیمان نشدم .

امتیاز داستان تونل درنحوه روایت آن است که به صورت درونی و اول شخص خطاب به جمع ارائه می شود : کافی است  بگویم که من خوان پابلو کاستل هستم ، نقاشی که ماریا ایریبانه را کشت . تصور می کنم جریان دادرسی را همه به یاد می آورند وتوضیح اضافی در باره خودم ضرورتی ندارد .

در همین پاراگراف اول ، تکلیف حادثه روشن می شود . چون قرار نیست چیزی اتفاق بیفتد . مهم چرایی ودلیل حادثه ای  است که قبلا رخ داده  .  این طوری کم کم حافظه  این آقای کاستل معروف به کار می افتد و درون خود را برای ما افشا می کند  . رمان « تونل» روایتی روانکاوانه از اعمال انسانی ست که در تونل تاریک احساسات خود به دام افتاده  وبا استدلال های متناقض وبیمار گونه  به توجیه عملکرد خود می پردازد .

(جالب اینجاست که این خانم ماریا از بین منتقدان تنها کسی است که تابلوهای نقاشی آقا را می فهمد و آقا  با کشیدن نقشه های فراوان می زند او را می کشد !)

پارگراف پایانی : تنها یک نفر بود که تابلوهای مرا می فهمید ...

همه داستا ن مونولوگی از یک قتل ست که اگر آقای ساباتو حواسش نبود می توانست تبدیل به یک داستان پلیسی شود اما چون حواسش جمع بوده ، آن را به صورت متنی روانکاوانه در باره عشق وخیانت  ارائه کرده .

 تونل نثر روانی دارد .

مترجم  : مصطفی مفیدی

انتشارات : نیلوفر